-: میدونی چیه ..؟؟ حالم بده ، حالم گرفتسن..
... : تو کی حالت خوب بوده که الان بد نباشه...!
-: آره هیچ وقت حالم خوب نبوده ، مثل همیشه بده ... احساس خفگی
می کنم ..
... : معلوم هست چته امشب ؟؟
-: نه معلوم نیست ، ینی نمی دونم چمه که بخواد معلوم باشه..!
... : کاملاً مشخصه ، می دونی چرا ؟!؟!
-: خب..چرا؟
... : داری پرت می گی ....
-: شاید .. می دونی چیه ؟؟!!؟
... : نه نمی دونم ، چیه ؟!؟!
-: دوس دارم برم تو خیابون ، دستامو وا کنمو از رو خط سفید وسط جاده
راه برم...
... : نه تو واقعاً دیوونه شدی...
-: خب چیه ..؟ دیوونه ندیدی...؟
... : اینجوریو نه ....
-: چرا صدام در نمیاد ؟!؟! می خوام داد بزنم ، انگار یه غده سر راه گلمو
بسته ، نمی زاره ... !
... : ........
-: می بینی دیگه دادم نباید بزنم..!
... : آروم باش ، چت شده یهو ..؟
-: ...........
... : به چی ذول زدی..؟؟
-: کاغذی که تو دستمه، می بینی دیگه جا نداره .....!
پ.ن:
یه غروب بود ، روی گونه هات دوتا قطره ..،
که آخرش نگفتی ،بارونه یا اشکه چشمات...؟
دیگه فرقی هم نداره کارازاین حرفا گذشتو...
دیگه قلبم سرجاش نیست..!
آره بارون میومد، خوب یادمه...
خیلی سال پیش ، توی خوابم دیده بودم ،
تورو با گونه ی خیست ....
اونجاهم نشد بپرسم ،
بارونه یا اشکه چشمات...؟!؟!
آره بارون میومد ، خوب یادمه....

تاحالا به تیک تاک ساعت گوش دادی ...؟؟؟
البته هر ساعتی یه جور صدا می ده و تیک تاک می کنه ، اما تیک تاک تیک تاکه دیگه..!
نشون می ده داره می گذره ، امسالو می گم ..!
با همه خوبو بدش با همه خاطره های تلخ و شیرینش ..!
داره تموم می شه و یکی دیگه شروع می شه..! یک ساله دیگه باتو ...
شاید منظور ساعت روی دیوار اینه که دارم بهت نزدیک می شم ...
نمی دونم چرا از یه طرف دوست دارم وایسه ، از طرفی هم دوست دارم تندوتند بره و رد
بشه ..!
اما به خوام نخوام باید رد بشه.. یعنی قانونش اینو می گه..! من هم هیچ کاری نمی
تونم بکنم .. پس باید خوشحال باشم..! نه؟
راستی آرزوی اول سال یادت نره...!
یه دامن پر گل دورش پر خار ...
بزار زخمی شه دستم اینبار...
تورو می زارم تو بغل می ریزه دیوار ...
تورو می بوسم حتی اگه گناهه..!
خدا امشب نزدیک ماهه .....
پ .ن : داشتم اینو گوش می دادم ، گفتم برات بنویسم..!
پ.ن : نمی دونم چرا فکر می کنم خیلی حرف و گله ته دلت داری که نمی گی ، و اگه
بگی ، اگه بگی .................!
... : دوباره داره بارون میاد ... بیا پشت شیشه نگاه کن..!
- : دوباره؟ همچین می گی دوباره انگار هرروز آسمون گرفتسو داره می
باره..! دلم برا بارون تنگ شده بود ... خوب شد اومد!
... : به نظرت بیرون خیلی سرده ..؟
- : سرد ..؟ نمی دونم ، چطور..!
... : می خوام برم روی اون نیمکت بشینم...! می خوام برم زیر این بارون
بشینم..! میای...؟
- : آره، چرا که نه..! هوای بیرونم اصلاً سرد نیست....
... : بارونش چقد ریزه ، از همون بارونایی که دوس دارمه.>!
- : اوهوم ...، می شنوی؟ صداشو می گم..! صداشم قشنگه..!
... : آره ، قشنگترین صدایی که تو دنیا وجود داره....
- : دوس دارم اینقد بمونیم تا موش آبکشیده شیم..! تا سرما بخوریم..!
... : دیوونه....
- : تازه فهمیدی ؟ ؟ ؟ ؟
... : نه بابا ، می دونستم..
- : یه چی بگم....؟؟
... : خب بگو ...
- : هیچی ، ولش کن..!
... : خب بگو دیگه ، اول می گی بعد می گی ولش کن...؟
- : خب ، خب دلم براش تنگ شده..!
... : .........
یا تو زیبا تر شدی،یا چشام بارونیه
این قفس بازه ولی قلب من زندونیه
منو پشیمون می کنه جاده از رفتنت
تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت
می خوام آروم شم ، تو نمی زاری
هردو بیرحمن، عشقو بی زاری..
همه دنیامو زیرورو کردم ،.....
تو رو شاید دیر آرزو کردم....
قدمای آخرو آهسته تر بردار...
واسه من کابوس فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ مارو تا کجاها برد
شاید تقدیرمو امشب به رحم آوورد ..!
به تلافی اون همه تلخی گلاهاتم طعم عسل شد
غم معصومانه ی چشمات به تبسم تازه بدل شد !
می شه با من هزارو یک سال به بهانه ی قصه بمونی
هم مرثیه های سکوتم به بهانه به بهارتو باغ غزل شد
نفس کشیدن..دل سپردن .. مثل دریا ماه من !
از تو خوندن .. باتو موندن .. مقصد من راه من !
همینه رویام.. آرزوهام .. سرگذشت آه من !
نرفته برگرد ، که باتو شاید خدا گذشت از گناه من
تو مثل بارون غم آسون می بری از یاد من
باتو خوبم، بی غروبم خاطرات شاد من ..!
زارو خسته ، دلشکسته ، بینوا فرهاد من ..
مرغ آمین ، کی به شیرین می رسه فریاد من

نگاه کن ...!
می بینی؟ ماه امشب یه رنگ دیگست.. یعنی منظورم اینه که تیره تره..!
دیشب شفاف تر بود ..مگه نه..؟ نمی دونم شاید من اینطور می بینم..!
نمی دونم امشب یه طوریم.. حس نا امیدی .. اضطراب... غمگینی..
یا..... !
همیشه به این (یا....) فکر کردم... که چیه.. هیچ وقتم به نتیجه
نرسیدم..! نمی دونم شاید قرار نیست برسم یا اینکه نباید هیچوقت
برسم..!
ممکنه یه روزی برسم...!
دلم بارون می خواد از اون بارونایی که برم زیرش و کاملاً خیس شم...! از
اون بارونایی که تا وقتی منو دیدی بگی :...
(نیگاه کن مثل موش آب کشیده شدی....! )
دلم تنگه... خیلی زیاد...!
می دونی چیه!؟!!؟
می خوام دعا کنم... می خوام دعا کنم برای خیلی چیزایی که ندارم..!
برای.......................!!!!
فکر می کنم صد دوری دور اتاق رو زدم...! پاهام دیگه داره درد می کنه..!
حتماً می پرسی برا چی راه می رم ، نه..؟!!؟
تو که خوب می دونی..!
فکر می کردم... فکر می کردم که چی دعا کنم....!!!
دلم تنگ است ..!
دلم برای تو.. برای خود... تنگ است..!

سلام....!
خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودم و ننوشته بودم..! خب ، زندگی دیگه...!
امشب بعد از مدتها دارم می نویسم...!
می بینی ..؟ نوشته های قبلیم رو همه رو پاک کردم و از اول می خوام
بنویسم... این بار هم غم می نویسم ، هم شادی ، و هم معمولی..!
می خوام اینبار از همه چیز بنویسم..!
از کودکی که تو نوشته های قبلیم هم آرزوشو داشتم..! از کفش دوران بچگیم
که هنوز اندازه ی پامه....!
یه تغییراتی باید اینجا بدم..! قالبشو باید عوض کنم ...!
شاید نوشته ی بعدیم رو همراه با عوض شدن قالب وبلاگم بزارم..! ببینم می
تونم یه آدم خیری پیدا کنم تا در راه خدا یه کاری برا ما انجام بده یا نه...!
می بینمتون...!

